ذوب شده

" اسفاری گفت: همه چیز مسخره است. زندگی از دیدن من یک ساختمان کلنگی ست که به هر جاش نگاه کنی

چیزی در حال فرو ریختن است.میدانی ماریا ! من یک بار برای خرج بیمارستان دخترم که سینه پهلو کرده بود

از برادرم هزار و دویست تومان قرض گرفتم. یکی دو ماه گذشت اما وضعم طوری نبود که بتوانم پولش را بدهم .

با این حقوق معلمی ....ناراحت بودم . بهش گفتم : میخواهی هزار و دویست تومان کتاب بهت بدهم؟

 گفت باشد. همان روز عصر آمد خانه . جلو زنم ... میدانی ....هیچ چیز این قدر مرا نشکسته بود .

 کتابهایی که دانه دانه جمع کرده بودم ،با هر کدامش خاطره ای ....آمد سوا کرد ، یک سری کتاب خوب سوا کرد و برد.

آنوقت بی حساب شدیم  "     

 " ذوب شده ، عباس معروفی "

با "عباس معروفی" سالها پیش آشنا شدم  ، نه با خودش که با کتاب هایش و بعد ها با خودش

و بعد ها همین کتابهایش باعث شد که بروم ببینم  این جناب ِ معروفی  کی هستند و کجا هستند و چه می کنند؟

و اینگونه بود که کم کم با زندگی اش ،عقیده اش ، قلمش و کتابش آشنا شدم و یک هو دیدم شده ام از طرفداران ِ قلمش

شاید ده سال ِ پیش بود ، سال های دانشجویی ...که با اولین کتابش آشنا شدم ،

"فریدون سه پسر داشت"

 یک کتاب ِ کم حجم و کپی شده بر ورقه A4

از آن کتاب هایی  که خواندنش و سطر سطر نوشته هایش  درد دارد

از آن کتابهایی که  شخصیت های  پر بغضی دارد و آنقدر در جانت خوب نقش می بنددند

که تا سالها ی سال با تو می مانند و هیچ از ذهن و زبانت فراموش نمی شوند

 خواندن کتاب هایش همیشه اینگونه است : تو چند صفحه را می خوانی 

 و  بعد کتاب را می بندی و پلک ها می افتند و به یک خلسه ی تلخ فرو می روی

آنقدر تلخ که بعد از ده سال همچنان کامت تلخ می ماند  از یاد آوریشان

و این پروسه را آنقدر تکرار می کنی  تا کتاب تمام شود و خودت .....

همین " فریدون سه پسر داشت " باعث شد بروم تا کاشف خالقش باشم با بقیه  نوشته ها یش

نگاه از چند زاویه به یک مقوله  خواننده را به هیجان وا میدارد  درست مثل " سمفونی مردگان"

دومین کتابی که از عباس خان خواندم " سمفونی مردگان " بود ، یک کتاب بسیار بسیار فوق العاده  ، 

  اما نه از جنس " فریدون ...."   اما در عین حال هم جنس آن

بعد  " سال بلوا "

بعد تر " تماما مخصوص "

و امروز " ذوب شده "

همه ی شان  راوی ِ یک داستان ِ تلخ اند

شخصیت ها سفیدند اما  همیشه در یک تاریکی ِ ساخته ی دست بشر دست و پا می زنند

همیشه یک فرار و گریز در داستان تو را جذب می کند و  پا به پای خودشان می کشانند

روشنایی برای راوی ِ داستان یعنی یک رهایی ، یعنی یک انسانیت و خلاصی از دیو  و  دد ،

اما مگر می شود  با اینهمه تعصب و جهل ،به سوی آزادی رفت  که هی گردباد می شود و  می چرخد

و همه را در کام خود  فرو می برد  و می شوند سمفونی ِ مردگان

زبان داستان ها همیشه اولین شخص و سومین شخص است ، ترتیب وقایع با یک چیدمان جلو نمی رود ،

گاهی از اول به آخر می رسد ، گاهی آخر ِ داستان تو را به وسط های ماجرا می کشاند

و گاهی از این پراکنده گویی جانت حبس می شود در سینه و بعد یک هو رهایش می کنی در صفحات سربی

اینگونه است حس های من وقتی آثار  " عباس خان " را می خوانم 

 و این آخری یعنی ذوب شده مرا برد به ده سال پیش ، به " فریدون ...."

 

قلمت همیشه نویسا جناب  " عباس خان "

 

/ 5 نظر / 25 بازدید
آقای جیغ جیغو

افسوس که من هیچکدام از این کتابها را تا بحال نخوانده ام ! تازه میفهمم که با اینهمه ادعای مطالعه، هنوز کتاب خوان نیستم !

پاپیون

سلام بنده دو کتاب از ایشون خاندم یکی سمفونی مردگان (که به نظرم بهترین اثر ایشون است) دو دیگر" تمامن خصوصی" که ترکیب خاطرات و تخیل ایشون هست ایشون هم دو سه تا از داستانهای کوتاه بنده رو خاندند و نظر مساعدی داشتند قرار شد برای کلاسهای کارگاه داستان نویسی یه همکاریهایی داشته باشیم که به دلایلی نشد! بنده ایشان رو به واسطه ی دوستان مشترک پیش از اینکه ایران را ترک کنند می شناختم روزنامه نگار خوبی بودند البته دیدگاههای چپ داشتند به هر حال مدّت زیادی می گذره که ازشون کتابی نخاندم خوشحال میشم به وبلاگ ترنگ(موسیقی) وبلاگ دیگر بنده سری بزنید و موسیقی خوب دانلود کنید http://tarang.blogsky.com/ موید باشید

اشکان

درود بر گردآفرید (الهه مهر) آقای عباس معروفی را نمی شناسم! یعنی تا پیش از زمانی که نوشته شما را بخوانم او را نمی شناختم... آنقدر خوب و نگریستنی و گیرا او را شناساندید که بر آن شدم یکی از آثار ایشان را بخوانم. سپاس از گردآفرید ازیز.[گل]

تاريخي

اسم رو كوتاه نوشتم چون حال تايپ كردن نداشتم ..... همون تاريخي راحت تره .... موفق باشيد

کورش(هزاره های فراموش شده)

درود نیک اندیش: بعداز ماهها دوباره بازگذشتم اما شوربختانه چون دفعات گذشته با مسدود شدن تارنگارم روب روشدم اما ب یاری پروردگار ودلگرمی یاران ودوستان تارنگار هزاره های 6راهم ساختم امید دارم شمایاران ودوستان من را چون سالهای گذشته مورد مهر خودقرارداده ومن رااز راهنمائی خودمحروم نکرده ونام تارنگار هزاره های فراموش شده را درپیوندهای خود قرار داده وباآمدن ب تارنگارم بگوئید شمارا با چه نامی پیوند دهم باسپاس جاوید ایران پاینده با نام ویادکورش بزرگ بدرود