آزادی های یواشکی

 

"زن"  که  باشی،  آن هم در ایران ، 

به قول بعضی ها   :

 " فاتحه ات خوانده است "

 " کلاهت پس ِ معرکه است "

و به قول ِ تند تر ها :

زن که باشی آن هم در ایران        " فاجعه است"

 

 

درست یا غلطش را نمی دانم

اما گاهی این حس در من به غلیان  می آید

و

گاهی  خط بطلان می کشم بر هر چه  "کلاه " و "  فاجعه "  و  " فاتحه " است

اما پای ِ ثابت این   " گاهی "   ها  همیشه جنگ است

جنگ با      من و من

جنگ با     من و جامعه

جنگ با      من و عرف

جنگ با     من و هر چه از ضرب و زور که بخواهند   " با هویتم  "  کنند

.

.

.

.

 من زنم ،

زاده ی حوا،

از تبار ِ آدم  ،

آفریده ی خدا ،

هویت ِ خدا ،

روح ِ خدا،

درست مثل تو .

.

.

پاکم

مادر ِ هابیل ،

مریم ،

گاهی آسیه ام ،

گاهی می شوم فاطمه.

 

 درست مثل تو ،...

پدر ِ هابیل ،

پسرِ مریم،

فرزند ِ آسیه،                   

همسرِ محمد.

 

گاهی هم می شوم مادر ِ قابیل

می شوم زلیخا ،

زن ِ لوط ،

ابی لهب ،

گاهی هم بلقیس ، همطراز با سلیمان.

درست مثل ِ تو.

هم راه با تو.

استوار با تو.

 

 

 

من زاده خدایم ،

روح خدا در من است .

پس برایم خدایی نکن،

نسخه نپیچ ،

روحم را دربند سنت هایت نکن ،

جسمم را رشوه نده ،

با من استبداد نکن .....

که اگر مستبد باشی ،

که اگر نسخه بپیچی ،

می شوم      پنهان ...

می شوم      یواشکی

می شویم     صفحه ی  "آزادی های یواشکی"

" اوج  توقعمان از آزادی برداشتن روسری نیست "

مثنوی هفتاد من کاغذ ننویس برایمان  ،   مرد ِ ایرانی !!!!!!

این نشانه است ،

تلنگر است ،

شاید یک بیداری برای تو  .... شاید. ..... فقط شاید.

 

قانونت را عوض کن .... از نشانه ها پیروی کن ....

 

 

من زنم ، هم زاد با تو ، هم گام با تو 

 

 

" من همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلّاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید "

/ 7 نظر / 14 بازدید
میم

حرف‌ها را زدی. چیزی برای ما نماند...

اشکان

درود بر دوست و یار کهنم؛ تو انسانی هستی با تمام معیارها و اندازه های ویژه خودت ... تو اندیشه ای هستی که می توانی فرای زن یا مرد بودن، هستی و بودن خودت را استوار و پابرجا تا همیشه پاینده نگه داری... زن بودن برای تو در این چبیره و جامعه محدودیت و اندک شدن نیست و این اندک و محدود شدن ها ویژه کسانی است که خود را هنوز نپذیرفته اند... تو زنی هستی که مردانه از هویت و کیستی خودت دفاع می کنی و داشته ها و توانمندی هایت را بیش از پیش به دیگرانی که نمی خواهند تو را ببینند نشان می دهی و این می تواند همچون تیری در چشمان کوته بین اندیشه شان باشد. این نوشته پیشکش به مادرم، خواهرم، همسرم، دوست کهنم و ...

صمد آقا

تو زنی دوشا دوش مرد هم سنگ و برابر تو زنی همیار مرد غمخوار مرد برابر و یکسان تو زنی واگر تو نباشی مرد هم نیست می شود --------- مردانی که می دانند نمی توانند و آنها که می توانند نمی خواهند بدانند.

می ناب

در ازدحام اين همه ظلمت بي عصا چراغ را هم از من گرفته اند اما من ديوار به ديوار از لمس معطر ماه به سايه روشن خانه باز خواهم گشت پس زنده باد اميد در تکلم کورباش کلمات چشم هاي خسته مرا از من گرفته اند اما من اشاره به اشاره از حيرت بي باور شب به تشخيص روشن روز خواهم رسيد پس زنده باد اميد در تحمل بي تاب تشنگي ميل به طعم باران را از من گرفته اند اما من شبنم به شبنم از دعاي عجيب آب به کشف بي پايان دريا رسيده ام پس زنده باد اميد در چه کنم هاي بي رفتن سفر صبوري سندباد را از من گرفته اند اما من گرداب به گرداب از شوق رسيدن به کرانه موعود توفان هاي هزار هيولا را طي خواهم کرد پس زنده باد اميد چراغ ها ، چشم ها ، کلمات باران و کرانه را از من گرفته اند همه چيز همه چيز را از من گرفته اند حتي نوميدي را پس زنده باد اميد

الهه

زن ایرانی بودن سخت ترین کار دنیاست نازنین وقتی اسمم توی وبلاگ را گذاشته بودم زن ایرانی بعضیها هی می آمدندند میگفتند بگذار بانوی ایرانی ...اما منظور من دقیقن زن بود آنهم از نوعه ایرانیش.......