مترسک

 مترسک: من مغز ندارم ، سرم از پوشاله !

دروتی : اگر مغز نداری پس چه جوری حرف می زنی؟

مترسک: نمی دونم......ولی خیلی از آدمها هستن که بدون مغز حرف می زنند!

 

" کتاب جادوگر شهر اوز

فرانک باوم"

 

متن بالا را یکی از دوستان  در جواب  سوالم فرستاده بود ......

 از تلخی و ترس حرف زد ،  این تلخی و ترس را ، در ماه ِ ....... من هم تجربه کردم ...

اما کاش بیشتر توضیح می دادید ...هنوز منتظرم

 

 

شما از این متن چه نتیجه ای می گیرید دوستان؟

 

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

اینان از دو چیز می هراسند: "خواندن" و "نوشتن"

مجللی

باسلام و درود تاثیر امام رضا بر فرهنگ و هنر ایرانی را به روزم

میم

مردم دیده به سویت نگران است هنوز. . . .

پریزاد

چند صد سال پيش یه عرب از یه مرد پارسی پرسید چرا زنان شما حجاب ندارند؟ مرد پارسی گفت: حجــاب زنان ما پلــک چشــمان مردان ماست . . . درودبامطلبی دیگربه روزم منتظرحضورمهربونتونم[گل]

امیرعباس

سلام بایک شعربه روزم وچشم به راه حضورگرمتان

مجللی

سلام با آیین قالیشویان به روزم

عمو حسین

کتاب را نمیشناسم اما تکه جالبیه چرا که هر روزشاهد بی مغز های سخنگو هستیم.

اشکان

درود بر گردآفرید ازیز؛ این داستان جادوگر شهر اوز سرگذشت آدم هایی است که بی هیچ شایستگی و لیاقتی بر اریکه های مسئولیت نشسته و بی آنکه اندیشه ای پشت کردارهایشان باشد به سخنان یاوه می پردازند... نمونه ها بسیار هستند...

حمید

من "دن کیشوت" بودم. من "دن کیشوت" هستم.

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه درود به دوست گرامی ام با پاره ی دوم جستار « مهر دارنده ی دشت های فراخ» در خویشکاری شما هستم بسیار سربلندم می فرمایید اگر گام خود را بر تار نمای این کمینه بگذارید و رد پاهای زرینتان را بر روی آن بخ جا بگذارید. و اما سپس هفدهم مهر ماه روز جهانی کودک بر همه ی کودکان امروز و دیروز خجسته باد