به یاد مادرم نازلی

 کودک بودیم ، مادر دست ما را می گرفت و از خطر های جهان نجاتمان می داد. مادر زیاد شادی ندیده بود ، مادر زیاد اذیت شده بود. مادر، بزرگ بود ،       مادر بزرگ ترین بود.

 

با مادر قهر می کردم و می گفتم بچه ها را پرو بار می آوری ، مرا به آغوش می کشید و و در گوشم می گفت تو از همه شان پررو تری .

 

وقتی بچه ها نبودند خوراکی های جالب می آورد و می گفت این را برای تو نگه داشته ام ، به بچه ها نگو . مادر دروغ می گفت ، او با همه ی بچه ها ارتباط مخصوصی داشت و می خواست بچه ها بزرگ شوند. او نمی دانست که        آدم ها در تنهایی بزرگ می شوند .

 

روزی برایش شعر خواندم ، بغلم کرد و هر دو گریه کردیم ، بلند شدن پاهایم را از زمین احساس کردم،     مادر شعر بود .

 

چند تکه طلا داشت ، نشانم می داد و می گفت کدام را با کدام پولی که برایش فرستاده ام خریده است. مادر بعضی وقت ها کودک می شد،     آدم های پاک زود کودک می شوند.

 

سراغ دورترین آدم ها می رفت . می گفت اگر آدم ها دور شوند تنها می مانند. آدمهای تنها زود از بین ما می روند .     مادر زندگی بود.

 

خیلی چیزها می دانست که خیلی ها نمی دانستند . وقتی پدر رفت فضای خانه تلخ شد و همه گریه می کردند. خیلی گریه می کردند . مادرمانند  قدیسی در میان جمع ایستاد و در حالی که به آرامی گریه می کرد گفت اشک و شیون را تمام کنید،    بچه ها اذیت می شوند.

 

وقتی رفت ، ده ها مرد و زن و کوچک و بزرگ که خیلی هایشان را نمی شناختم در مقابل خانه اش در تبریز دست به سینه ایستاده بودند و گریه می کردند. او بچه های زیادی داشت. حتی بچه هایی که از خودش هم بزرگتر بودند.  

 

روزنامه شرق... 30 دی ماه 1391

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

ماه رجب و ماه نزول بركات است پيوسته سرود رجبييون صلوات است اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم [گل][گل][گل]

بزرگمهر

درود و شادی بر گرامی مهربان گردآفرید توانا ! فراوان سپاس بر تو باد.

اشكان

درود بر دوست ازيز و كهنم... 25 اردیبهشت ماه؛ بزرگداشت خداوندگار و پرچم دار زبان پارسی، فردوسی توسی بر شما و همه میهن دوستان شاد و خجسته باد. [گل]

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه درود بر شما دوست همیشه یارم گرد آفرید بسیار شرمنده ام که روزگاری هر چند کوتاه را به دیدارتان نیامدم بگذارید روی دشواری های زندگی کالبدی با بخش چهارم از جستار« فرا زمینی ها و استوره های ایرانی» به روز شده ام می دانم کوچکم در برابر مهر شما، اما به دیدارم بیایید و کوچک نوازی بفرمایید[گل][گل][گل]

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه درود بر دوست همیشه همراهم گردا آفرید شما نه به دیدارم میاید و نه دیدگاه های من را پذیرش می فرماید شوندش چیست؟ با پاره ی دیگر از جستار«فرا زمینیان و استوره های ایرانی» با واکاوی اهریمن به روزم به دیدارم بیا با برسم و زم زم کنان که کشتی بسته به شکست اهریمنم[گل][گل][گل]

مجید

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه ی سجاد و اباالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد [گل][گل][گل]

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه ای کسانی که دل به منش نیک بسته اید،خشم را فرو افکنید و خود را در برابر تند خویی نیرومند کنید و برای گسترش راستی به مردان پاک بپیوندید. ای اهورا مزدا!پیروان راستی، پارسایان و دین آگاهان به سرای تو راه خواهند یافت. (گات های سرورمان اشو زرتشت، هات 47 بند7) دوست نیک منشم درود با پاره ی دیگری از جستار« فرازمینیان و استوره های ایرانی» به روزم،چشم به راه سبزترین شاخه های برسم شما هستم[گل].

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه ای اهورامزدا! بی گمان پاداش آرمانی و گران بهای خود را به تن و جان کسی ارزانی می داری که با منش نیک، کار می کنند و در پرتو راستی، آموزش خرد نیک تو را به درستی پیش می برند و برای پیشترفت گیتی می کوشند (گات های سرورمان اشو زرتشت، یسنا 34 بند 14) درود بر دوست ارجمندم گرد آفرید با پاره ی دیگر از جستار« فرا زمینیان و استوره های ایرانی» در خویشکاری شما هستم. چشم در راهم برایت با چراغی از روشنی سبز و پرنیان بنفش[گل][گل][گل]

می ناب

پر زد و پاره‌ی دل مرا به سمتِ مزار دريا برد هی شما کنار آتش خاموش، خوابتان سنگين! هی شما که از مسيرِ موج به آرامش مرداب رسيده‌ايد! شما سمتِ مزار دريا را نمی‌دانيد؟ پر زد و پاره‌ی دل مرا سمت مزارِ دريا برد، اما ای کاش پيش از آن که افشایِ آفتاب از خواب گريه آشکارم کند، هم بی‌چراغ در اين خانه‌ی خراب مرده بودم، که من حرام‌نوشِ آن زمزمِ ناسروده نبودم که تو مسافر بی‌تکلمِ آن مقصدِ نانموده نبودی. پر زد و پاره‌ی دل مرا سمت مزار دريا برد، نه باد شمال می‌آمد و نه راه جنوب پيدا بود. (سوسویِ تشنه‌ی فانوسی از گذار آب،) همين و حالا، حالا من مانده‌ام و فراق فرا رفتن از واژه‌ها، من ماندم و فرودِ سه‌تار و سرانگشت، من ماندم و عادتی آسوده از بی‌خوابیِ جهان. هی شما کنارِ آتشِ خاموش، خوابتان سنگين

خاموش

ممنون بخاطر اىن سطور مفىد... پاىنده باشى دوست من...