الهه مهـــــــــــــــــــر

 
"یوز" ناموس حیات وحش ایران
نویسنده : الهه’ مهــــــــــــر - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
 

.

یوزپلنگ آن جانوری نیست که می شناسید. در نگاه ایرانیان قدیم یوزپلنگ جانور دیگری بود. اگر یوزی با پلنگی امیزش می کرد فرزندانشان را یوزپلنگ می نامیدند و اگر با شیر جفت گیری می کرد فرزندانشان را " یوزشیر" می خواندند

"بندهش" کتابی است از ایران عهد ساسانی که نام و داستان آفرینش  "یوز " درآن امده. ایرانیان باستان گروهی از جانوران را افریده اورمزد و گروه دیگر را افریده اهریمن می دانستند .در بندهش آمده که " یوز" از گرگ سردگان است که اهریمن انان را از پانزده سر افریده .در واقع گرچه زیست شناسان امروزی یوز را از "گربه سانان" می دانند اما همکارانشان در ایران عصر ساسانی یوز را از گرگ سانان می دانند.

"چون جانوران اهریمنی به جانوران اورمزدی آسیب می زدند، کشتن انها از نظر ایرانیان باستان سفارش می شده " چنین گوید که کسی که چهار شیر گرگ سرده را بکشد، وی را کرفه (= ثواب) چندان بود که یک گرزه کوتاه دنب را بکشد" (بندهش)

با انکه دستورات دینی موبدان عصر ساسانی، ایرانیان را از جانوران اهریمنی چنان بر حذر می داشت که کشتن انها را ثواب می دانست ، اما جذابیت ، سرعت، سلطنت و قدرت یوز در میان جانوران ، چنان چشم پادشاهان ساسانی را فریفته بود که بی اعتنا به گفتار موبداندر باغ وحش خود هزاران یوز نگهداری می کردند چنانکه یزد گرد سوم 12 هزار یوز ،سگ و باز شکاری در باغ وحش باغ خود نگه داری می کرد که همه زنگوله و گوشواره و طلا داشته اند که فردوسی می گوید:

سگ  و  یوز  و بازش دو و ده هزار              که با زنگ و زرّند و  گوشوار

به سالی  همه  دشت  نیزه وران             نیابند خورد از  کران  تا  کران

که او  را بباید به یوز  و  به   سگ           که در دشت نخچیر گیرد به تگ

 

برای آنان ، یوز شکارچی بودند نه شکار. یوز را زنده می گرفتند تا یار شکارشان باشد. شکار با یوز تفریح محبوب شاهان و بزرگان بوده و ایین و ادب بسیار داشته .یوز را معمولا با چشم بسته به شکار می بردند و ناگهان رها می کردند و او به تگ به دنبال شکار می رفت و نمایشی تماشایی ترتیب می داد. در نتیجه یوز چنان ارزشمند و خواستنی شده بود که یکی از نشانه های دارایی ، تمول و ثروت بود. گرچه شکار با جانوران شکاری ،تفریحی پر طرفدر بود ، اما نه به هر قیمتی. ایرانیان در یوز داری و نگهداری یوز سر امد بودند و حقوق این حیوان را از یاد نمی بردند . چنانکه در مسیر های  طولانی شکار توصیه می شد که آن را همراه نبرند.

امروزه درآسیا نه تنها از یوز خبری نیست بلکه نسل یوز پلنگ نیز در حال انقراض می باشد. دیگر در جهان یوزپلنگ آسیایی خانه ای جز ایران ندارد: آن هم فقط در بعضی مناطق تحت حفاظت:

به گزارش خبرنگار مهر، ۹ شهریور ۱۳۷۳ ـ  شهرستان بافق ـ یک ماده یوز به همراه سه توله‌اش در گرمای تابستانی کویر، خود را به سمت نخلستانهای اطراف بافق می‌رسانند تا شاید آبی برای خوردن پیدا کند. ماده یوز و توله‌ها وارد نخلستان می‌شوند تا از چشمه‌ای که داخل نخلستان بود جرعه آبی بنوشند، ‌اما ناگهان در میان سر و صدای مردم محلی خود را محاصره می‌بینند، مادر از مهلکه می‌گریزد و توله‌های کوچک در میان ضربات چوب و سنگ مردم ناآگاه گرفتار می‌شوند.در همین زمان یکی از شاهدان صحنه، خود را به اداره محیط زیست بافق می‌رساند و ماموران محیط زیست را در جریان موضوع قرار می‌دهد. ماموران وقتی به محل حادثه می‌رسند با لاشه بیجان یکی از توله‌ها مواجه می‌شوند که در اثر شدت جراحات تلف شده اما دوتوله دیگر در حالی که به شدت مجروح شده بودند، به یزد منتقل می‌شوند. ولی شدت ضربات وارده بر سر و روی توله‌ها به قدری بود که توله دوم نیز در میانه راه داخل خودرو محیط زیست می‌میرد.

توله سوم در یزد تحت مداوای دامپزشک قرار می‌گیرد؛ اما بلافاصله به تهران منتقل می‌شود تا از مرگ نجات یابد. در حالی که هنوز ۲۴ ساعت از این واقعه ناگوار نگذشته بود، محیط‌بانان بافق گزارش دادند ماده یوز هر روز به نزدیکی شهر و نخلستان می‌آید تا توله‌های کوچکش را جستجو کند. اما این جستجو نتیجه نداشت چرا که مادر نمی‌دانست توله‌هایش به جز یکی که نیمه جان به تهران منتقل شده،‌ جان باخته‌اند و اینچنین بود که ماده یوز بعد از یک هفته تلاش بی حاصل،‌ خود را به کویر دور دست سپرد و برای همیشه رفت.تنها بازمانده این واقعه که ماریتا نام گرفته بود، بعد از مدتی بهبود یافت اما از سال ۱۳۷۳ تا دی ماه ۱۳۸۲ در پارک پردیسان تهران باقی ماند. دور ماندن این توله ۳ ماهه از مادر، ‌مانع از این شد تا او فنون شکار و زندگی در طبیعت را بیاموزد و به همین دلیل رنج زیستن در اسارت را تا ۹ سال بعد با خود به همراه کشید تا سرانجام مرد.ماریتا که تا آن زمان تنها یوزپلنگ آسیایی محصور در اسارت بود، بیش از آنکه سمبل مظلومیت یوزپلنگ‌ها و حیات وحش ایران باشد، سمبل فقر اطلاعاتی ما ایرانیان در مواجهه با حیات وحش بود، چرا که خانواده ماریتا به جرم ناکرده حمله به حیوانات اهلی از هم پاشیده شده بود.خانواده‌ای که چهار عضو موثر و زایا داشت برای همیشه از هم پاشید،‌ از سرنوشت مادر اطلاعی حاصل نشد، اما توله‌هایی که هر کدامشان می‌توانستند خانواده کوچکتری در آینده تشکیل دهند و جمعیت یوزپلنگ‌ها را در ایران افزایش دهند از بین رفتند.هر چند دوتوله جان باختند و ماریتا نجات یافت، اما ماریتا بازمانده‌ای بود که به دلیل تنهایی و نبود جفت، هرگز نتوانست کمکی به رفع انقراض یوزپلنگ‌ها کند. او از مرگ نجات یافت و سالروز نجاتش از مرگ،‌ به روز ملی یوزپلنگ تبدیل شد تا همه طرفداران محیط زیست را برای نجات دیگر یوزپلنگ‌ها گردهم آورد.