الهه مهـــــــــــــــــــر

 
شبهای روشن
نویسنده : الهه’ مهــــــــــــر - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۸
 

همیشه دیدن این فیلم یک حال عجیبی برایم می آورد

یک حال عجیب که پر است از پارادکس

 وقت هایی  که خیلی غمگینم یا  وقت هایی  که خیلی شادم این فیلم و می بینم

بعد از دیدنش شروع میکنم به فلسفه بافی

هی از "عشق و  زندگی "  کلمات را به هم می بافم وزنجیرش می کنم  

و گاهی برای لحظاتی پابندش می شوم و گاهی  از خودم دورش می کنم 

که همیشه از  عذوبتش   ترسیده ام 

بعد هی فکر می کنم و هی ....... تا  آرام  آرام  می شوم همان الهه ی مهر سابق

این فیلم به دوباره  و دوباره  دیدن می ارزد

و من بارها این " دوباره " را تکرار کردم و لذت بردم

امتحان کنید

 

یه قسمت ازدیالوگ این فیلم :

 

 

" روزا پیاده روی معنی نداره

 

صدا، نور و شلوغی مزاحم خیال بافیه آ دمِ ِ

 

باید صبر کرد تا شب شه

 

************

 

روشنی زیاد هم چیز جالبی نیست

 

آدم همه چیز و می بینه وهمه اونو می بینن

 

تو تاریکی آدم می تونه خیال کنه  ...چیزی ، جایی ، کسی منتظرشه

 

اما تو روشنایی اصلا خبری نیست

 

معلومه که خبر ی نیست......."