الهه مهـــــــــــــــــــر

 
غزاله علیزاده
نویسنده : گردآفرید - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

 

"زوال که آغاز می‌شود، رؤیاها راه به کابوس می‌برند، پای اعتماد بر گرده‌ی اطمینان فرود می‌آید و از ایمان، غباری می‌ماند سرگردانِ هوا که بر جای نمی‌نشیند. خواب‌ها تعبیر ندارند و درها نه بر پاشنه‌ی خویش، که بر گِرد خود می‌چرخند و راه‌ها به سامانی که باید، نمی‌رسند و حق، اگر هست، همین حیاتِ آخرالزمانی است، که نیست، برای آنان که هنوز بادهای مسمومِ مصرف و تخریب را می‌گذرانند"

غزاله علیزاده» در بهمن ماه 1325 در «مشهد» به دنیا آمد. لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه تهران گرفت. پس از آن به فرانسه رفت و در دانشگاه «سوربن» پاریس در رشته‌های فلسفه و سینما درس خواند. او کار ادبی خود را از دهه‌ی 1340 و با چاپ داستانهایش در مشهد آغاز کرد. نخستین مجموعه داستانش «سفر ناگذشتنی» نام دارد که در سال 1356 انتشار یافت. از آثار معروف او می‌توان از رمان دو جلدی«خانه‌ی ادریسی‌ها» و مجموعه داستان «چهاراه» نام برد. آثار دیگر او عبارتند از: دو منظره، تالارها، و شب‌های تهران.

کتاب «خانه‌ی ادریسی‌ها» سه سال پس از مرگ غزاله، جایزه‌ی «بیست سال داستان‌نویسی» را به خود اختصاص داد.

در یک روز جمعه 21 اردیبهشت‌ماه 75 برابر با 10 ماه مه، چند تن از ساکنان محلی در جنگل اطراف رامسر در روستای «جواهرده» ، جسد او را یافتند که از درختی حلق‌آویز شده بود.

یک سال پیش از مرگش به دعوت انجمن ایرانیان «وال‌دو مارن» در جنوب پاریس، به آنجا رفت و به خواندن قسمتی از قصه‌ها و داستان‌هایش پرداخت.

 

غزاله علیزاده در مصاحبه‌ای که پس از دریافت جایزه‌ی بهترین کتاب داستان سال 1373، با رادیو فرانسه داشت، در باره‌ی نقش ویژه‌ی زنان چنین گفت:

 

«زنان ایرانی تجربه‌های خارق‌العاده‌ای مثل انقلاب و بعد از آن، جنگ را پشت سر گذاشتند. انقلاب، تنها انگیزه‌ی من و همکاران زن دیگرم برای نوشتن نبود، اما این واقعه‌ی تاریخی باعث شد که هرکدام وضعیت جدیدی در خودمان کشف کنیم. زن، جنس اعجاب‌آوری برای تحول ژرف و پایداری در برابر آن بود. تک‌تک زنان ایرانی در گرداب این شرایط، هم جرأت خودشان را نشان دادند و هم صبوری عجین شده با ذات زنان را...اما زیر بار زورگویی و ظلم نمی‌روند. نویسندگان زن ما هم شاید به این دلیل که جامعه‌ی مردسالار، آنها را وادار به تحقیر می‌کند، سعی کردند با نیرویی مضاعف، پرواز کنند. میله‌های قفس و زنجیرهای پیرامونشان را بشکنند و خودشان را به‌عنوان انسان و نه سوژه‌ی صنفی، در جامعه تثبیت کنند.»

 

روحش قرین رحمت دوست

 

 

 

پی نوشت 1: هرچند که امروز 21 اردیبهشت نیست ...اما یاد غزاله علیزاده را  همیشه گرامی می داریم

 

پی نوشت2: مرسی از آقای شهاب که من و با این نویسنده ی بزرگ آشنا کرد.....

 


 
 
بزرگداشت سعدی
نویسنده : گردآفرید - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢
 

بگـــذار تا مقابـــل روی تـــو بـــــگذریــم 

دزدیــــــده در شمــــایل خوب تو بنـــگریم

 

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جــــور به که طاقــــت شوقــت نیاوریم

 

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بــازآ کــه روی در قــــــدمانـت بگستـــریــم

 

ما را سریـــست با تــو که گر خلق روزگـــار

دشمــن شوند و سر برود هم بر آن سریـــم

 

گفتـــی ز خاک بیشترنـــد اهل عشــــق من

از خــــاک بیشتـــــر نه، کـــه از خاک کمتریم

 

ما با تـــــوایم و با تو نه‌ایم اینت بوالعجــــب

در حلقـــــه‌ایم با تــــو چون حلقـــــه بر دریــم

 

از دشمنــــــــــان برند شکایــت به دوستـــــان

چون دوست، دشمن است شکایــــت کجا بریم

 

نه بـــــوی مهر می شنویم، از تو ای عجـــــــــب

نه روی آن که مهــــــــر دگرکس بپروریــــــــــــــم

 

ما خود نمــــــی رویـــــــــم دوان از قفـــــای کس

زان می بــــــــرد که ما به کمنـــــــد وی اندریــــــم

 

سعـــــــــدی   تو کیستی که در این حلقه کمنـــــد

چنـــدان فتـــــــــــاده‌اند که ما صیــــــد لاغریـــــــــم

 

پی نوشت1: سعدی و  هیچ وقت فراموش نکردم  اما "یکم اردیبهشت" و  چرا ....فراموش کرده بودم ....با یه اس ام اس  از یه دوست ، تورقی به دیوان سعدی زدم....... مرسی دوسـتـّــ م...اما اهل قلم نیستما........

پی نوشت2: این غزل یاد آور روزهای خوبِ خیلی دورِ ِ....خیلی دور  از یه آدمِ خیلی دور .....آنقدر دور  که تنها سایه اش را دارم ......هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.......