الهه مهـــــــــــــــــــر

 
خدایا...........
نویسنده : گردآفرید - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

حاجی حسن، پیرمرد محله مون بود. با موها و محا سنی یک دست سفید  و لباسی یک دست تر از موهایش . شاید اگر کسی نمی شناختش فکر می کرد یک دست لباس بیشتر  ندارد و همان را می شوید و می پوشد... یک پیراهن سفید  که دکمه هایش را تا آخر می بست  کت و شلوار مشکی و جلیقه اش  و کفشی که همیشه خاک گرفته بود ....یادم نمی آید در بهار و تابستان  جلیقه اش را در آورده باشد  از وقتی  چهار و پنج ساله بودم  تا بیست و چند سالگیم  حاجی را با همین تیپ و هیبت می دیدم  ... همه جا حضور داشت  .. عروسی ، عزا ، عیادت مریض ، دیدن حاجیان   ..اما بیشتر حضورش  که در یاد همه مانده زیر درخت بید وسط محلمون  روی سکویی که جای پیرمردهای محل بود .... حاجی حسن علاوه بر اینکه بزرگ محل بود و جای پدر همه ی پدرها ..  فیلسوف مشرب بود  و عقایدی خیام گونه داشت ....  اون حتی سواد خواندن نوشتن نداشت اما حرفهایی میزد که به قول مادرم باید با آب طلا نوشت و به دیوار آویزان کرد ، همین حرفهایش بود که بعد از سالها رفتنش هنوز در ذهن و خاطر مردم زنده است.                                                                                                                                     یادم هست  دوران جنگ بود وبا دیدن اوضاع آشفته اقتصاد ایران گفت:   " بابا جان رو زیر اندازت نشسته بودی .زندگیتو می کردی . ما هم داشتیم زندگیمون و می کردیم ..چکار به ما داشتی  ما چه می دونستیم اتیش چیه ..چه می دونستیم روزی 10 تا جون از دست دادن یعنی چی........"  می گفت و می گفت و می گفت و کسی هم کاری به کارش نداشت  .

و باز یادم هست  روزی که خبر مرگ پسر 26 ساله اش را دادند دو زانو نشست و رو به اسمون :  خدایا مگه برات نامه دادیم که مارو به وجود بیاری  حالا که خودت ما رو به وجود آوردی این مصیبتا چیه که  میندازی تو دامنمون؟ ....شوخی داری باهامون ؟... من  یکی با تو شوخی ندارم ، یه بزرگتر از خودت هم نذاشتی که شکایتمون رو ببریم پیشش ..."

و حالا بعد 30 سال از آن ماجرا  مردم محلمون  که به در بسته می خورند از حکمت و مصلحت خدا!!!!!!!!!!!! چیزی متوجه نمی شوند می گویند  " خدایا مگه برات نامه دادیم که مارو............................."

روحش قرین رحمت دوست

 

 

بعد از تحریر " خدایا مگه برات نامه دادیم که مارو..................."


 
 
عید آمد و عید آمد....
نویسنده : گردآفرید - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
 

.

 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد           هلال عید به دور قدح اشــــارت کرد

ثواب  روزه  و  حج  قبــــــول آنکس باد           که خاک میکده عشق را زیارت کرد

.............


 
 
کودکان سومالی را دریابیم
نویسنده : گردآفرید - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
 

 

با مراجعه به سایت زیر و زدن دکمه زرد زنگ گوشه چپ کادر ( عکس خوشه گندم) به یک کودک گرسنه در سومالی کمک کنید.

http://thehungersite.com/

پی نوشت : با تشکر از مهتاب عزیز که توضیح واضح تری داد:

"منظور از دکمه زردرنگ، همونیه که بالای صفحه سمت چپ با علامت خوشه گندم مشخص شده و روش نوشته:Hunger. بعد از اون وسط صفحه در قسمتی که عبارت Fight Famine in Africa رو می بینید روی  بخش قرمز رنگ Click Here کلیک کنید. هر روز یک کلیک کوچولو! به همین سادگی..."