الهه مهـــــــــــــــــــر

 
برای تو که همیشه "مظلوم " بودی...
نویسنده : گردآفرید - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥
 

روز اول با خودم گفتم:  می روم، هرچند سخت باشد. می روم، تا خودم را بشناسم. می روم تا ثابت شوم ...با هزاران سنگ ایستادم ، ماندم . می خواستم ریشه بدوانم در زمینی سخت . تلاش کردم، تلاش کردم تا ریشه ام  زیر خاک باشد محکم و پابرجا ، نه روی خاک سست و بی بنیاد. روز اول با آتش سوختم و با آب زنده شدم . آنقدر توان داشتم که آسمان را فتح کنم ، تا اوج پرواز کنم . از تیر نهراسیدم ، از صدای مهیب هیچ نلرزیدم ، هیچ افتادنی زمینگیرم نکرد ...بودم و تا بودنِ همیشه ، رفتم....روز اول با خودم گفتم  دیگر تنها نیستم ، عشق مرا می پاید، عشق پناهم می گردد و وخنکای مرهمی.....برای بودنِ همیشه رفتم............

.

.

روز دوم  با خودم گفتم : نا امید نشو ...رفتم اما نه تا دور دست ، تا همین حوالی، حوالیِ هیچ، تا بودن خود ...گم شدم از تهی ، درجا زدم ...پژمردم ....ریشه ام خشک بود ..در آب فرو رفتم ..در گل فرو رفتم  ..... گرداب شد ...روز دوم با خودم گفتم نباید زود نا امید شد ، به آسمان شدن، رویا شد  پرهایم نه اینکه شکسته باشد ، نه ، درد داشت ! پرواز نکردم ، پریدم به اندازه دومتر ...به اندازه دو قدم...درد توانم را گرفت و عشق شور شعله بر سرمای درونم شد... روز دوم با خودم گفتم : پرواز را نمی خواهم ، می نشینم، همین برای دلم کافی ست...نشستم اما با هر صدایی دلم به تپش افتاد ..دیگر از دست پراپرانول هم کاری بر نیامد ......ماندم ..ماندن ِ خر در گل....

.

.

روز سوم با خودم گفتم : پر پروازت کو؟ ریشه ات کو ؟ چیزی ندیدم .... روز سوم نشسته زرد شدم ...مثل چوب خشکی روی خاک ...پرت می شدم در رویایی دور دست با عبور هر عابری....روز سوم دیگر حتی آرزوی پروانه شدن را هم نداشتم ...روز سوم با اتش سوختم ، سوختم و دیگر از دست آب هم کاری بر نیامد ...روز سوم سنگ بود و سنگ بود و سنگ، نه آبی، نه آسمانی ، نه بادی .....در هیچیِ هیچ فرسودم ...روز سوم بریدم، بریدم از بودن خود

روز سوم مردم............

 


 
 
حجاب زنان خلیج فارس
نویسنده : گردآفرید - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥
 

یکی از رسم هایی که هنوز در قشم وجود دارد و از بین نرفته نقاب مخصوصی است که زنان این جزیره به صورت می زنند. نقابی مخصوص زنان سواحل خلیج فارس که آن را به عربی برقع ، به گویش محلی مناطق هرمزگان برکه، در مناطقی از بندر لنگه بتوله و میان مردمان مناطق شمال بندر لنگه و جنوب استان فارس تبیله می نامند.

اینکه دقیقا برقع از چه زمانی وارد ایران شده، برای محققان روشن نیست. اما چیزی که در باره آن اتفاق نظر وجود دارد این است که در زمان هجوم پرتغالی ها و بعد از آن انگلیس ها به جنوب ایران، زنان خطه جنوب- بویژه خطه هرمزگان و جزایر آن- از این پوشش در کنار حجاب خود حصاری ساخته بودند در مقابل مهاجمان. این دوره را باید دوره اوج این پوشش دانست اما برای یافتن خاستگاه اولیه ان، راه دور و درازی را باید بپیماییم. ان طوری که در کتاب دایره المعارف لاروس آمده این پوشش در زنان یونان باستان دیده شده است. " بعضی از زنان یونان قدیم از حجاب مخصوصی که روبروی چشم ها دو سوراخ داشته است، استفاده می کردند. این نوع پوشش به طرز بسیار جالبی بافته می شده و ظاهری شفاف و درخشان داشته است.. چنانکه هم اکنون برقع مورد استفاده زنان خلیج فارس شفاف و درخشان و آغشته به نیل است".

عباس انجم روز – محقق و پژوهشگر- هم در کتاب  برقع پوشان خلیج فارس و دریای عمان منشا اصلی لین پوشش را یونان می داند: " از یونان به اسپانیا  سپس به صحرای طوارق  و بربر و کرانه های عربستان ، عمان و بالاخره به کرانه های شمالی خلیج فارس انتقال یافته است. در طوارق و بربر  برقع تنها حجاب و روگیری نداشته بلکه استعمال ان بیشتر بخاطر حفظ چهره از بادهای گرم موسمی و سپس جلوگیری از تابش آفتاب صحرا بوده است " انجم افروز  البته به زمان پیدایش برقع  در ایران هم اشاره می کند: در سفرهای جنگی شاپور اول و شاپور دوم که عرب ها را گوشمالی دادند و هر دو عده ای از اسرای عرب را به ایران آوردند و در نقاط پهناور خوزستان پراکنده کردند و اقامت دادند ، برقع از آن زمان بوده ،  ولی هم اکنون می بینیم که گروه های موجود استان خوزستان فاقد برقع هستند و این خود می رساند که برقع جز عادات تمام مردم عرب دنیا نبوده است ".

 

هرچه بوده و هرچه هست ، حالا برقع یکی از مهمترین مشخصه های زنان جنوب ایران است ، پوششی که در هر روستا و شهری در سواحل خلیج فارس نوع بخصوص خود را دارد و رسم و رسوم مخصوص به خود را.

نوع برقع در هر روستا در قشم متفاوت است : مثلا برقع مورد استفاده در روستای درگهان از بالا تا روی شقیقه را می پوشاند و از پایین هم لب ها را پنهان می کند  اما برقع روستای لافت کمی کشیده تر است و تا نزدیکی گوش را می پوشاند و باعث می شود تا چشمها بیشتر مشخص شوند ..این تفاوت ها تنها به جزیره قشم محدود نمی شود بلکه در سراسر استان هرمزگان نیز مشاهده می شود. مثلا برقع بندری را از پارچه ای به رنگ سیاه می سازند  که از نوع چرمی ان نیز کاربرد دارد.

رنگ برقع ها یکی دیگر از سنت هایی است که بوسیله آن جایگاه اجتماعی و طایفه ای مشخص می گردد.مثلا برقع مشکی کامل که جنسش از پارچه مشکی است مخصوص زنان ماتم زده است. زنانی که شوهرانشان مرده باشند تازمانی که در لباس ماتم نشسته اند- چهار ماه و ده روز- از آن برقع استفاده می کنند. برقع قرمز  که به برقع بلوچی معروف است مخصوص زنان متاهل است که هم در خانه و هم در بیرون از خانه از آن استفاده می کنند . برقع زرشکی مخصوص دختران مجرد یا عقد کرده  است که غالبا ساده و بدون تزئین است. درست است که انواع برقع ها و رنگ های متنوع آن در شناخت کسی که برقع به چشم زده کمک زیادی می کند  اما چیزی که هر تازه وارد را مبهوت می سازد  این است که اهالی جنوب چگونه اهالی خود را از پشت برقع می شناسند؟ جوابش در یک جمله است :

" آنها در شناخت چشم ها مهارت زیادی دارند"

 منبع: ماه نامه همشهری (ویژه نامه ایرانشناسی شماره ۴٧)